تبليغاتX
▌▌ بگو ماله منی تو همیشه▌▌


▌▌ بگو ماله منی تو همیشه▌▌

خاطرات زندگی خودم

دوستان عزیز 

 

اون شخص بیشعور و دیوانه اومد و خودشو معرفی کرد و عذرخواهی کرد! با

یه نظر خصوصی ....برای این احمق کله پوک شفای عاجل رو خواستارم از خدا

و اینکه کلی التماس کرده بود که اسمشو نگم! منم نمیگم ولی براش

واقعا"  متاسفم از خواننده های همین وبلاگ بود...که خیلی هم چاپلوسی

 میکرد قبلا".....

بگذریم....در مورد کسی که آدم نیست نمیخوام دیگه چیزی بگم فقط براش

متاسفم .....

پست جدید رو نوشتم هر کسی رمز میخواد بگه توی نظرات

به خصوصی هم رمز نمیدم....

 

برای اونایی که توی این پست نظر دادن رمز رو میفرستم بزودی.......


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت2:59توسط رویا | |

من برگشتم......

 

دوستانی که رمز میخوان توی نظرات بگن...

 

خصوصی جواب نمیدم (برای رمز)

 

دوستان من نه با کسی شوخی دارم و نه از دستور خوشم میاد...

درخواست پسورد اگر مودبانه نباشه پسوردی هم داده نمیشه.من

فقط با تعداد کمی از خواننده های وبلاگم که دوستم هستند صمیمی

هستم...و با بقیه کاملا" رسمی برخورد می کنم.

به طلبکارا هم رمز نمیدم......

 

پست آخر هم نیست.....

 

توی پست قبلی هم لطفا" نظر ندید چون نمیبینمش.

 

سارای عزیز  که نظر خصوصی داده بودی و سوالی پرسیده بودی...

متاسفانه وبلاگت باز نشد که جواب سوالتو  بدم....

 رجوع شود به ادامه مطلب......


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت19:41توسط رویا | |

 

برید ادامه مطلب.......

 

هر کی پسورد میخواد بگه و آدرس بزاره.....

 

هر کسی ایمیل میده باید صبر کنه تا ایمیلها جمع بشه و گروهی

بفرستم....

 

((این پست آخر نیست))

 

 نظر خصوصی رو هم جواب نمیدم به هیچ عنوان.

  


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت2:12توسط رویا | |

بقیه ماجرا توی ادامه مطلب.......

 

هر کس پسورد رو نداره بگه که بهش بدم.......

آدرستون هم بزارید....(آدرس وبلاگ فقط)

 

((مطلب به خاطر وجود عده ای مزاحم  رمزدار شده و هر سری هم

رمز عوض میشه)).......این پست آخر نیست.....


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت4:37توسط رویا | |

....رويا؟ حالت چطوره؟ طوريت نشد؟...بدون اينكه نگاش كنم: آرش

من خوبم خواهش ميكنم دست از سرم بردار و برو....به راهم  ادامه

دادم با قدم هاي سريعتر و از باغ خارج شدم....بازم اومد جلوم....

رويا وايسا ميخوام ببينم زير چشات چي شده....با جيغ:آرش ولم كن برو

....گريه.....برو لعنتي....برووووووو....

_بميرم اينا همش به خاطر منه

_تو تقصير نداري بيخيال

_پدر اون توكا رو درميارم به وقتش

_آرش نكن اين كارا رو برو پي زندگيت منو هم فراموش كن...تو اون

موقع ها كه برات ميمردم و ميدونستي محل سگ بهم نميزاشتي حالا

چي شده كه ولم نميكني؟ آرش نزار فكر كنم تو هم مثل بقيه مردا

هوس بازي...نزار فكر كنم كه توي عشقم اشتباه كردم....نزار خودمو

سرزنش كنم بخاطر سالهايي كه با ياد تو گذشت........

_رويا تورو خدا با من اينطور حرف نزن اصلا اينا كه ميگي نيست

_آرش؟ گريه؟ آخه چرا گريه ميكني؟ خواهش ميكنم ازت نكن...

آتيشم ميزني با گريه هات كثافت.... نكن....(منم گريه كردم)

چقدر گريه هاش آروم و با وقار بود....چشماي زيبا و درشتش پر از

اشك شده بود مژه هاشو آروم تكون ميداد و اشكا قطره قطره ميريختن

روي گونه اش

دستشو پس زدم و رفتم كه سوار ماشين بشم....يه دفه يه صداي آه بلند

شنيدم....صداي آرش منه....برگشتم....ديدم دهنش باز مونده مثل كسايي

كه از چيزي تعجب كردن...چشماش زاغ شده بود...يكي پشتش بود....

چسبيده بود بهش....يه چيزي دست اون يارو بود....خداي من...نه....

دويدم سمت آرش...بهت زده نگاش ميكردم....با چشماي از حدقه بيرون

زده به همديگه نگاه ميكرديم....اون مرد....همون مرد درشت هيكل بود

آره خودش بود...محسن....برادر توكا....دستشو از پشت آرش كشيد بيرون

پر از خون بود.....آرش پرت شد جلو و خم شد و به خودش ميپيچيد....

محسن از قيافش كينه و نفرت ميباريد....دست راستش يه چاقو بود كه تيغه اش

به اندازه يه ساطور بود و با خون آرش قرمز شده بود....دوباره دستشو

با سرعت برد عقب و....يكي ديگه....ايندفه به پهلوي آرش....آرش تكون

نميخورد فقط نيم خيز شده بود و داشت ميافتاد زمين....چاقو رو از پهلوي

آرش درآورد....خون زد بيرون...ايندفه بيشتر از قبل....من با

جيغ فرياد زدم: نه........نكن....بسه.....كمكككككك....بازم دستشو

برد عقب كه ضربهء سوم رو بزنه....من پريدم روي آرش و محكم

بغلش كردم....چاقو به من خورد....سوختم....حس كردم پهلوم داره

ميسوزه با درد زياد....هنوز آرش رو محكم گرفته بودم....چاقوي چهارم

خورد به پام (پهلوي رانم) مانتوم كه سفيد بود غرق خون قرمز شده بود

هر دوتامون افتاديم روي زمين....آرش روي سنگاي خيابون و منم روي

آرش...............................

 

پ ن:

معذرت از همه

متاسفانه سرم خیلی شلوغه و نمیتونم کسی رو خبر کنم

 ولی به کسایی توی پست قبل نظر دادن

حتما" سر میزنم وقتی پست جدید رو میزارم و محبتشون

رو جبران میکنم.......

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت3:59توسط رویا | |